خرید بک لینک
غزل مثنوی مولا علی "ع" ؛ عالم فدای یک سر موی تو یاعلی منظومه ی تمام نمای خدا علی عادت به سجده سمت نجف دارد این سرم "أصبحت زائرا لک یا..." مرتضی علی از قندهای صحن نجف میشود مدام سوهان پزی حوالی مشهد بنا علی ای باب علم…باب بشر…ای ابوتراب پا تا به سر خدایی و سرتا به پا علی باید که از بنای تو معبد درست کرد وقتی خدا نشانده به جایش تو را علی سردار بی زره…سپه یک تنه…امیر فرماندهی کل قوا…لافتی…علی آیا رکو

برچسب: امیرالمومنین, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:00

یک شب دلم عجیب برای حرم گرفت یک شب که از تمامی عالم دلم گرفت دیگر دل و دماغ نوشتن نداشتم تا که دعای نیمه شب مادرم گرفت از شش جهت، تمام جهان در رکوع عشق هر اصل، پیش اصل علی در فروع عشق دارم دخیل پنجره فولاد میشوم آقا سلام ... سلام و یعنی شروع عشق از کینه های خویش سری بر نتافتند پشت سرت چه خدعه ها که نبافتند آقا ! فدای لحظه ی شیب الخضیبی ات ای کعبه ای که فرق سرت را شکافتند ماه مبارک است چرا غم گر

برچسب: شعرشهادت, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

این ترکیب رو با کمک آقا سید صادق نوشتم ؛ اینجا عجیب طعم هوا فرق میکند اصلا نبات شهرشما فرق میکند وقتیکه حج ما فقرا مشهد شماست یعنی که قبله ی فقرا فرق میکند قبرشما که جای خودش بین صحن ها حتی زیارت علما فرق میکند دارم مریض پنجره فولاد میشوم جنس شفای دست رضا فرق میکند اینجا دعا نکرده دعا مستجاب شد درصحن انقلاب دلم انقلاب شد از من مخواه صبرکنم با فراقتان جانم فدای گنبدوصحن و رواقتان دارد میان صحن ش

برچسب: میلاد, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

غزل مثنوی بمناسبت عیدغدیر ؛ اسدالله چنان جلوه ی داور دارد کادمی شک به خدا بودن حیدر دارد کعبه که جای خودش سیزدهِ ماه شما بهتر آن بود زمین نیز ترک بردارد من نمک گیر توام رزق مرا میدهی و شاعر از دست شما لطف مکرر دارد صاحبم هستی و شهرنجفت خانه ی من خانه از لطف شما اینهمه نوکر دارد مثنوی آمده هی دور سرم میچرخد باز این شعر ندانم که چه در سر دارد ؛ "أنت خیرالبشر" ای حضرت خورشید، علی "من أبی قد کفر" ای

برچسب: مثنوی, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

بازخوانی یک شعر ؛ درست لحظه ی آخر در این محل افتاد و قطره قطره ی احلی من العسل افتاد میان عرصه ی میدان عجیب غوغا شد مفاصل تن قاسم یکی یکی وا شد چقدر خون چکد از ریش ریش پیروهنت شکست گوشه ی ابرو...شکسته شد دهنت خمیدگی تنت کار نیزه ی خصم است اگر چه درد کمر بین ما دگر رسم است و ناگهان ز قفا تیغ آهنین خوردی ز نصفه های کمر خم شدی...زمین خوردی زتارهای گلویت مرا صدا زده ای چقدر در وسط صحنه دست و پا زده

برچسب: نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

ناگاه میان خون علم افتادو ترسی به دل اهل حرم افتادو در علقمه آنچنان مکرر شده که با دیدن او حسین هم افتادو با زینب خود حسین گفته خواهر بالای سرش تا برسم افتادو تا آمدمش کمک کنم،حرمله گفت؛ تا تیر به صورتش زدم...افتادو با نیزه و شمشیر و عمود و طعنه بدجور تصور بکنم افتادو می ریخت تنش پشت سرش...یعنی که سقای حرم قدم...قدم افتادو پاشید سرش به روی زانوهایش ناگاه میان خون علم افتادو...

برچسب: نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

هدیه به روح حضرت علی اصغر "ع" ؛ سردرد داشت آه ولی شیر نه نداشت انگشت را در دهن کودکش گذاشت حسش شبیه پر زدن یا کریم بود تب کرده بود کودک و حالش وخیم بود کودک نشسته در بغل مادرش رباب انگشت میمکید و مادر به التهاب یعنی حسین! کودکم از دست میرود دارد علی کوچکم از دست میرود دیگر نفس نفس زدنش با شماره شد "بابا بیا مرا ببر"ش با اشاره شد آمد به صحنه با علی اصغرش و بعد دریای اشک گشت دو چشم ترش و بعد تیری

برچسب: شعرحضرت, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

از دردهایم با تو میگویم پدرجان از گوشواره از النگویم پدرجان تنها نشانی مانده آن هم جای زخم است دشمن شبیخون زد به گیسویم پدرجان دیشب گلت از روی ناقه بر زمین خورد انگار که در کوچه ها مادر زمین خورد از زخمهای صورتم بابا گمانم فهمیده ای که دخترت با سر زمین خورد درد شدید مفصل زانو بماند سوز ورمهای سر بازو بماند دیشب نبودی حرمله بدجور میزد لبها بماند...گوشه ی ابرو بماند هی لا به لای رد شدنها سنگ خو

برچسب: نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

یا عقیلة العرب زینب "س" ؛ مدتی هست که انگار خبر می آید مبتدای خبرش شهد و شکر می آید در دل ظلمت شب نیز سحر می آید به شما چادر زهرا چه قدر می آید همره آمدنت ارض و سما شکل گرفت معنی تازه ایی از طرز دعا شکل گرفت چادرت را بتکاندی و شفا شکل گرفت بعد از آن لحن غزلخوانی ما شکل گرفت خنده با گریه شد و فرضیه ها ریخت به هم عقربه گیج شد و ثانیه ها ریخت به هم نام تو اشک شد و قرنیه ها ریخت به هم آمدی و همه ی

برچسب: میلاد, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

غزل مثنوی مولا علی "ع" ؛ عالم فدای یک سر موی تو یاعلی منظومه ی تمام نمای خدا علی عادت به سجده سمت نجف دارد این سرم "أصبحت زائرا لک یا..." مرتضی علی از قندهای صحن نجف میشود مدام سوهان پزی حوالی مشهد بنا علی ای باب علم…باب بشر…ای ابوتراب پا تا به سر خدایی و سرتا به پا علی باید که از بنای تو معبد درست کرد وقتی خدا نشانده به جایش تو را علی سردار بی زره…سپه یک تنه…امیر فرماندهی کل قوا…لافتی…علی آیا رکو

برچسب: امیرالمومنین, نویسنده: حمید موسوی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:17

صفحه بندی